اوایل سال یازدهم هجری بود و ۲سالی میشد که مکه، بهدست پیامبر فتح شده بود. خبر رأفتهای باور نکردنی حضرت محمد در رابطه با دشمنان دیرینهاش در مکه، چون موجی عظیم، سراسر منطقه را درنوردیده بود.
درباره آخرین روزهای حیات پیامبر بزرگ خدا نوشتهاند که:
«چون پیامبر صلیالله علیه و آله به بستر بیماری افتاد اصحاب بر گرد او جمع شدند. پس به بلال فرمود مردم را فرابخوان تا در مسجد جمع شوند و چون جمع شدند، فرمود:
سخنرانی مسعود رجوی در دانشگاه تهران - ۲۰ دی ۱۳۵۸
«مگر پیامبران برای چه آمدند، جز برای گسستن زنجیرها، جز برای واژگون کردن همه سدهای راه کمال و حریت بشری و باز کردن قید و بندهای اسارتبار، همانهایی که صفوف متحد و یگانه بشری روا از هم جدا کردند، انبیاء سلف از ابراهیم خلیل تا موسی و عیسی مسیح و محمد و همه انقلابیون.
بگذارید شاهد بیارم، از انبیاء بنیاسرائیل، مگر روزهای که من میپسندم این نیست که بندهای شریرت و رذیلت را بگشایید و بارهای گران را سبک کنید و ستمدیدگان را آزاد سازید و یوغها را بشکنید، کدام یوغها، بگذارید مسیح را بهشهادت بطلبیم آنجا که گفت حقیقت شما را آزاد خواهد کرد. پس آن چیزی حقیقت است که آزاد بکند و اینهم پیامبر اسلام، رسول امی، همان نگار مکتب نارفته و خط نانوشتهای که مسألهآموز صد مدرس شد. یأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکرِ وَیحِلُّ لَهُمُ الطَّیبَاتِ وَیحَرِّمُ عَلَیهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کانَتْ عَلَیهِمْ. تا آنها را امر بکند به خیر، به معروف به زیبایی و پاکی و بازشان دارد از زشتی، بدی و روا بدارد بر آنها پاکیزگیها را و حرامشان کند پلیدی را و باز کند از آنها بندها را و قیدها را و سنگینباریها را و زنجیرهایی را که بر آنهاست، کدام زنجیرها؟ زنجیرهای استبدادی، استعماری و استثماری که در طول تمام تاریخ، بشریت را آزرده و فرسوده کرده، مگر انبیاء برای این نیامدند که بشریت را به شوریدن به قیام برای قسط برانگیزند، یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ بسیار قیامکننده باشید به قسط و قسط چیست؟ جز استقرار جهانی آزاد، یگانه، متحد، بسامان، موزون، فوق عادلانه، جهانی که در بنیاد و در فطرتش در خود یگانهست و ما بایستی با خود هم یگانش بکنیم، یعنی نفی بیگانگیها، نفی بیگانگیهای جهالتبار در جامعه و حصول به وحدت اجتماعی و توحید اجتماعی که تنها در متنی از وحدت اجتماع و طبیعت همراه با اوج ترقی و پیشرفت و آزادی مادی و معنوی میسر و امکانپذیر هست. پس انقلابیون تاریخ حق داشتند که تاریخ بشری را در یککلام سیر مداوم از قلمرو ضرورت به قلمرو آزادی تفسیر کنند. بله بگذارید آزاد باشند، پس شهدای ما چه بهحق بودند که با آزادی شروع میکردند».
آزادی و قسط آرمان انبیاء، سخنرانی مسعود رجوی در دانشگاه تهران ـ ۱۰ بهمن ۱۳۵۸
«قطعهای را از قول پدر طالقانی بخوانم. فکر میکنم که در این سرما همهمان را گرم خواهد کرد.
«گروهها و جمعیتها چه میخواهند، چه میگویند، غیر از عدالت، غیر از قسط، غیر از آزادی، بین مسلمانان یک خدا، یک مبدأ یک معاد و یک قرآن حاکم است، گروههای غیرمسلمان هم قسط میخواهند، عدالت میخواهند. نفی استثمار میخواهند، مگر قرآن موافق استعمار و استثمار است، آیاتی که من در مجالس و مجامع گاهی خواندم.
و لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ. قسط یعنی چه، قسط یعنی حق هر کسی را به او دادن، قسط یعنی هر کسی را در موضع خود قرار دادن، قسط یعنی ثمره کار و فکر هر کسی را به خودش برگرداندن، قسط یعنی نفی استثمار و استعمار، یعنی نفی بهرهکشی انسان از انسان که بدترین پدیده جوامع بشری از ابتدای تاریخ است».
پدر که منافق نبود، التقاطی هم نبود، بشری که خدا او را مختار و متفکر و آزاد آفرید. جرأت ندارند بگن والا میگفتن،
«بشری که خدا او را مختار و متفکر و آزاد آفرید تا از منابع طبیعی بهرهمند شود. همین بشر افراد خودش را استثمار میکند، یعنی بهرهکشی انسان از انسان، این پستترین و بدترین پدیدهیی است که در تاریخ پیش آمد و هنوز در دنیا ریشه دارد». میپرسیدند ناظرهای خارجی چرا مردم ایران اینقدر پدر طالقانی را دوست دارند. برای اینکه پیامش هنوز ما را میلرزاند، برای اینکه جدا میکند اسلامپناهی کاذب و ریاکارانه را از اسلام انقلابی. «ما سه شعار داریم، کیست که این سه شعار را قبول نداشته باشد، نفی استعمار، نفی استبداد به هر صورت، نفی استبداد به هر صورت، نفی استثمار. شما برادران، شما فرزندان آیا غیر از این سه اصل که اساس حرکت اجتماعی و انقلاب ماست، مطلب دیگری هم دارید؟».
چه باید کرد؟ از سخنرانی مسعود رجوی در امجدیه ـ ۲۲ خرداد ۱۳۵۹
«از قول پدر طالقانی مستقیماً میخوانم: همان پیامبری که آمد همه آنچه را که ادیان گذشته تحریم کرده بودند از طیبات به مردم حلال کند، قیدها را بردارد و آنچه خبیث است حرام کند
و آیه: یضع عنهم اصرهم بارهای سنگینی که به دوش بشر بوده است بردارد و پلهایی که فکر و اندیشه مردم را و زندگی و حیات مردم را بسته بود بگشاید، این هدف پیامبر بود. یعنی آزاد کردن مردم. آزاد کردن از تحمیلات طبقاتی. آزاد کردن از اندیشههای شرکی که تحمیل شده بود. آزاد کردن از احکام و قوانینی که به سود یک طبقه بر دیگران تحمیل شده بود این رسالت پیامبر شما بود. ما هم باید دنبال همین رسالت باشیم. این شهدا دنبال همین رسالت بودند در مقابل فرهنگ تحمیلی، اقتصاد تحمیلی، قوانین تحمیلی، در برابر محدودیتهای پلیسی که گاهی به اسم دین بر مردم تحمیل میشد، که از همه خطرناکتر بود. یعنی آنچه را که احبار و رهبان و همکاری آنها با طبقات ممتازه بر مردم تحمیل کرده بودند و به نام دین. این خطرناکترین تحمیلات است. یعنی آنچه که از خدا نیست از جانب حق نیست آنها به اسم خدا به دست و پای مردم ببندند و مردم را از حرکت حیاتی باز دارند، حق اعتراض به کسی ندهند، حق انتقاد ندهند حق فعالیت آزاد به مردم و مسلمانها و مردم آزاده دنیا ندهند، دعوت به اسلام دعوت به رحمت و آزادی است».
مسعود رجوی؛ نشست با مجاهدان اشرف ـ ۹ فروردین ۱۳۶۹
«آنکه عشق خدا بود در اعلی علییین آن بنا به توصیف قرآن چراغ تابان، خورشید درخشان، رحمه للعالمین، کلمه وحدت است برای همه جهانیان، نه کلمه نفرت.
با این حال هشتاد و سه نبرد را راه انداخت و شخصاً فرماندهی کرد، تقریباً هر دو ماه یک جنگ داشت، با تمام این احوال کلمه عشقه.
میگویند که این محمد حبیب... قبل از آنکه بیاید بوی عطرش میآمد، همه عطرها را یکجا با هم داشت و در منتهای قدرتمندی و اقتدار در برابر ارتجاع زمان، بیخودی که مکتبی و جامعهیی را پی نیافکنداست، هنوز هنوز با سوءاستفاده از نام اوست که خمینیچیا میخورند ولی آنکه نیامده بود برای دست و پا بریدن و سرکوب والا رحمه للعالمین نبود که، کلمه و پیام مجسم عشق بود…
چهرهای که آخوندها تصویر میکنند یک آخوند بزرگتری است مثل خودشان، اما چه انقلابی بزرگی باید باشه که دنیای کهن را با امپراتوریها و ابر قدرتهاش از قیصر و روم گرفته تا کسری……
اینا را در هم بریزد حتماً که جای درستی انگشت گذاشته بوده و انرژی شگفتی آزاد کرده از بنیبشر.
بزرگترین فریب و دجالیت و خیانت ایدئولوژیکی آلخمینی در این است که چهره او را هم مسخ میکنند و نمیگذارند که پیروانش به او وصل بشوند. دیشب یکی گفت که ما رهبری پاکی داریم، هرگز این را نگویید، بهتر است که به جای این حرفها راه را برای یکی دیگر باز کنیم. خمینی خودش را میزند به پاکی میشیند جای امام زمان، در نتیجه همه را قطع میکند از سرچشمه فیض، از چراغ تابان، از ماه درخشان، از رحمه للعالمین، چونکه خودش را جای آن مینشاند. در آن سر طیف بهقول مریم یعنی معکوسش، ضدش، نه، بهتر است ما بپذیریم که رهبری معصومی در کار نیست، بهتر است بپذیریم و حق هم همین است که از قضا ما بشرهای معمولی گناهکار و خطاکاری هستیم ولی به جانب کس دیگر میرویم و راه کس دیگری را طی میکنیم، رد پای آن را میگیریم. چون خمینی میگوید من تالی معصومم دیگر، نشسته است بر جای معصوم، امام معصوم، ما میگوییم که نه، ما نباید و نمیتوان آنچنان پاک و پاکیزه و معصوم باشیم، این دجالیت است، نیازی هم به این نیست، ما کافی است راه را برای کس دیگری، برای اصل کاری، برای صاحب عله اصلی، باز کنیم……
آنروز عید رفته بودیم مرقد حضرت علی، مریم میگفت که چطور خمینی هیچ وقت صحبت از حکومت علی نمیکند، چون دست خودش رو میشود، دقیقاً آخوندها حواسشان هست. امجدیه چرا عصبانی شد خمینی؟ من به جمعیت گفتم الله اکبر بکشند و یادآوری کردم که اگر حضرت علی در حکومتش…… خلخال رو از پای، سربازای معاویه آنم، دختر یهودی درآورده بودند جزش در آمده بود. من این داستان را یادآوری کردم و گفتم پس تو چه کارهای اینطوری مجاهدین دارند میکشند؟ پس مسئول خودت هستی، برای این جیغ خمینی در آمد.
این طایفه خمینی مدعی اسلام و فلان و اینها هستند، تصویری را هم که از محمد حبیب میدهند لابد بزرگ شده خودشان است دیگر، آگران دیسمان عکس خودشان است، واقعیت که این نیست. لابد که هر چه بوده یکرنگی و صمیمیت و صفا و پاکیزگی بوده والا که جاذبهای نداشت. ولی همین اُمی بیسواد و درس نخوانده جهان را مبهوت کرد و پیامش را پایدار کرد، وَ تَرَکنَا عَلَیهِ فِی الْآخِرِینَ، راهش را آیندهدار کرد، چون کلمه ختم کننده و خاتم، کلمه خاتم، پیامبر خاتم و سرآمد، چیزی جز عشق در متعالیترین مفهومش نمیتواند باشد که والا به چه درد میخورد؟ والا باید جزو داستانهای کهنه شده بایگانیش کرد. با چنان عشقی است که میتوان امروز هم از بنیاد به ارتجاع زد، بتشکنی کرد و ریشهاش را زد و هر کس که شناخت یا پرتوی از او را دریافت و یا ذرهایش را گرفت طبعأ که مدهوش شد و چرا که نشود؟ و وای بر سنگین دلان، یعنی خمینیگرایان، که میدانند این… آن نیستند که او بود ولی نانش را میخورند، نام او را میآورند اما کام خود را میجویند. کلمه خاتم، کلمه عشق و رحمت است بنابراین، و این آن چیزی است که ارتجاع بویی از آن نبرده است، اصلاً بویی نبرده است، در ارتجاع هر چه هست قساوت است و سنگدلی…».
امام حسن مجتبی گوهر برگزيده رسول خدا، در آزمايشي سنگينتر از عاشورا
مسعود رجوی - نشست مجاهدین پانزدهم رمضان - ۱۲دی ۱۳۷۷
در بیستویکم رمضان سال ۴۰ امام حسن که آن موقع ۳۷ساله بود، به خلافت نشست. از این تاریخ یعنی از بیستویک رمضان تا ربیعالاول، حدود ۶ماه، ۶ماه قدری کمتر، دورهٔ بسیار پرفتنهای است، چون حضرت حسن بهشدت تلاش میکند که یک سامان جنگی پدید بیاورد، یک دستگاه جنگی و کار حضرت علی را تمام کند با معاویه، در این ۶ماه فراز و نشیب خیلی زیاد هست. درگیریها خیلی زیاد است، حوادث خیلی زیاد است. چند تلاش هست برای ترور خود امام حسن به تحریک معاویه.
آن ۶ماه، ۶ماهی بود که سراپا امام حسن برای جنگ تلاش میکرد.
اگر که در ما اصالتی هست، لابد که غباری از قدم پیشوایان آرمانی مثل امام حسن و امام حسین را جستهایم و در خود گرفتیم. درس صداقت و فدا، درس ایستادگی درس سر خمنکردن در برابر شرایط بغرنج، درس آزادی، همهٔ درسهایی که امروز همهٔ شما در انقلاب مریم آموختهاید. درست بههمین دلیل، بهدلیل "گوهر بیبدیل که برجستهترین و بارزترین و مهمترین تفاوت این روزگار با آن روزگار هست، میشود گفت که پس از قرون و اعصار پس از سالیان انگار که در تاریخ میخواهد روی پاشنهای با شما، از طریق شما و خلقتان بچرخد. .
خمینی فکر میکرد با کشتار با سرکوب با قتلعام با زجر، با شکنجه از پس شما و نسل شما برخواهد آمد، اینبار لازم نبود که منتظر قرنها بشویم، نه، سالیانی اندک توی یک نسل بسیاری چیزها را روشن و روشنتر کرد...» .
بذرافشان عاشورا
دومین پیشوای اسلام انقلابی، افشاگر ارتجاع اموی و در رأس آنها معاویه بود. واقعیت این است که بزرگترین تحریف و تقلب در تاریخ صدر اسلام به زندگی امام حسن مجتبی، برادر و راهبر امام حسین، مربوط میشود. پیشوای انقلابی بزرگی که روزگارش بسیار پرفتنه و پرمصیبت بود، زیرا در برابر معاویه میجنگید. هم او که بذرافشان و راهگشای عاشورا و زمینهساز حماسه جاودان آزادی بود و سیدالشهدا، حسینابن علی (ع)، نیز در تمام سالهای امامت امام حسن تحت رهبری و هدایت او برای قیام جاودان عاشورا آماده میشد. با این همه، هنوز که هنوز است دوران امام حسن برای بسیاری از شیعیان، ناشناخته مانده و تصمیمگیریهای خطیر و تاریخی این رسواگر بزرگ دجالان، در پردهیی از اسرار و ابهام باقی مانده است.
دوستان ناآگاه تلاشهای زیادی کردند تا آنچه را که در تاریخ، مشهور به قرارداد صلح بین امام حسن و معاویه است، بهنوعی، توجیه مصلحتگرایانه کنند؛ بدون آنکه بتوانند شرایط و تعادلقوای عینی را همچنانکه بود توضیح بدهند تا همگان چندوچون اوضاع را در آن شرایط بفهمند و به مضمون مواضع و عملکرد امام حسن و نتایج آن پیببرند. آخر اگر اوج هوشیاری انقلابی او که با صبر و متانتی شگفت، عجین است نبود و اگر او در آزمایشی خارقالعاده از حکومت و حاکمیت صرفنظر نمیکرد، در یک کلام، ارتجاع قهار اموی ریشه اسلام انقلابی را بیرون میآورد و دعاوی تاریخی آن را هم لوث میکرد و نهضت حسینی نیز هیچ فرصتی برای شکوفایی و اثربخشی نمییافت.
بههمین خاطر بود که حسنبن علی (ع) در طول تاریخ، هدف رگباری از ناجوانمردانهترین اتهامها و دروغها نهفقط از جانب دشمنانش (که از آنها انتظاری جز این نبوده و نیست) بلکه حتی از جانب دوستان ناآگاه، واقع شده است.
واقعیت این است که حضرت حسن با تمام توانش جنگ با معاویه را آزمود و بدون شک، انتخاب عاشورایی ـآنچنانکه ۲دهه بعد در قیام حسینی و در حماسه عاشورا رخ دادـ برایش آسانتر بود. اما شرایط عینی، تعادلقوای واقعی و تیره و تار بودن اوضاع و دجالگری معاویه که خیلی با یزید فرق داشت، نه جایی برای ادامه جنگـ باقی میگذاشت و نه جایی برای تسریع در قیام عاشورا. چرا که در فاز نزول جنبش انقلابی و هجوم سهمگین انحراف و ارتجاع، امام حسن باید آزمایش بسیار خطیر و بغرنجتری را از سر میگذراند که همانا صرفنظر کردن از حاکمیت برای حفظ مرام و مکتب و «حرکت از نو» و از صفر برای ماندگاری تاریخی اسلام انقلابی بود. این پیشوای انقلابی از سویی بایستی با معاویه دست و پنجه نرم میکرد و از سوی دیگر با انحرافاتی که در اذهان تودهها در اثر حکومت معاویه و دوران خلفا ایجاد شده بود مبارزه مینمود و آنها را اصلاح میکرد.
مهمترین فرازها و حوادث دوران امام حسن
معاویه با بسیج سنگین و اعزام جاسوس به همه جا از سویی درصدد ترور کردن امام برآمد و میخواست وانمود کند که امام توسط یاران خودش ترور شده است تا بدبینیها را هر چه بیشتر کند. و از سوی دیگر با تهدید و تطمیع به خریدن و یا منزوی کردن سرداران سپاه امام حسن پرداخت. در این میان، یاران سستعنصر و عافیتجو هم که بوی رفاه شنیده بودند متزلزل شده و به امام خیانت میکردند. و قشریون مرتجع هم با برداشتهای واژگونه، فریاد کافر شدن امام حسن را همانند پدرش علی سر دادند و آشوبهای زیادی بهراه انداختند که بهرغم دعاوی ابلهانهشان تماماً به نفع معاویه تمام میشد. سپس عوامل نفوذی معاویه بهمنظور از همپاشاندن قوای امام حسن، شایعه صلح آن حضرت با معاویه را بر سر زبانها انداختند و همزمان به خیمه امام حسن حمله بردند. چندین طرح حمله و ترور دیگر نیز در این مدت کشف شد. امام حسن ناگزیر با یارانی اندک به مدائن رفته، مردم را به جهاد فراخواند ولی جز اندکی اجابت نکردند. همه چیز در حال تباه شدن و شقه شدن بود. در چنین شرایطی امام حسن ناگزیر از صلحی موقت با معاویه شد.
درایت سیاسی امام حسن و ماجرای صلح
امام حسن در کمال درایت با قرارداد صلح با معاویه میخواست شکستهای نظامی را به پیروزی تبدیل کند و بر صحنه غالب شود.
در صلحنامه، معاویه متعهد شد که پس از خود، ولیعهدی تعیین نکند و حکومت پس از خود را متعلق به امام حسن بداند و همچنین شیعیان آل علی از آزار و دشنام در امان باشند و لعن و دشنام به امام علی که به دستور معاویه انجام میشد، متوقف شود و متقابلاً امام حسن هم، معاویه را امیرالمؤمنین خطاب نکند.
لازم به یادآوری است که معاویه طی دهها سال آنچنان تبلیغات سوء و دجالگرانهیی از تمامی کانالهای تبلیغاتی علیه حضرت علی کرده و او را بهعنوان یک کافر و خارجی معرفی کرده بود. بهطوری که وقتی خبر شهادت علی در محراب نماز در همه جا پخش شد، خیلیها میگفتند مگر علی نماز هم میخواند!
در آن شرایط، امضای این موافقتنامه، پیروزی سیاسی و ایدئولویک بزرگی برای اسلام انقلابی بود. صلح امام حسن بهواقع شاهکاری بیمانند بود که هم دشمن مکار را رسوا کرد و هم راه را برای حماسه جاودان عاشورا باز و هموار نمود.
معاویه پیمان صلح را زیر پا میگذارد
معاویه بعد از امضای پیمان صلح متوجه میشود که چقدر باخته است. لذا حین حرکت به سمت کوفه، در نخیله، مفاد قرارداد را ملغی اعلام کرد و گفت من این قرارداد را زیر پا میگذارم و بدین صورت یکبار دیگر چهرهاش نزد تودهها برملا میشود. با این وجود رفتار و قضاوت دستهیی از یاران نیمهراه با امام حسن و نیز رفتار قشریون خوارج با او، یکی از دردناکترین صفحات تاریخ اسلام و تشیع را تشکیل میدهد.
بههرحال امام حسن قاطعانه در برابر این سمپاشیها میایستد و سرانجام بهرغم همه توطئهها و نیز لجنپراکنیهای ارتجاعی درباره امام حسن، سیمای پاکباز و انقلابی و موحد امام بهعنوان راهبری پاکباز، هوشیار، اصولی و ذیصلاح که توانست شکست نظامی جنبش را به پیروزی بقا و استمرار آن بدل نماید، همواره بر تارک تاریخ تشیع و اسلام انقلابی درخشید و همچنان میدرخشد. بههرحال پس از قرارداد صلح، امام حسن، ۸سال علیه حکومت اموی افشاگری کرد بهطوری که بذرهای افشاندهشده توسط او زمینه را برای قیام سرخ حسینی فراهم کرد. به این ترتیب، زندگانی دومین پیشوای تشیع انقلابی، در دورانی پر از ابتلائات خطیر و طاقتفرسا سپری شد. امام حسن مجتبی سرانجام در سال ۵۰هجری، بهتحریک معاویه توسط همسرش ”جعده“ مسموم شد و به شهادت رسید.